Bazi vaghta too zendegit az rooie bitajrobegi ,jav giri ,ya eshtebah gereftane hese ke vaghean dari ba ye hese dg ,shoore hoseini to ro migire va kario mikoni ke baadan mifahmi che eshtebahi kardi.bazi az eshtebaha ro mishe jobran kard vali hjobran kardane baziash asoon nist va az be hamin dalil tarjih midi khodeto bezani be oon raho be khodet begi hame chi ok hast.ama tahe delet khodet midooni ke bad joori eshtebah kardi va tasmim migiri ke sedasho dar naiari.
2)belakhare eshtebahe bozorgie ke kardi manam bet migam take it easy va in harffam mozakhraftarin harfie ke ta hala zadam.
3)in eshtebaha adamo zare zare kam mikone.
4)man ta hala az in eshtebaha nakardam khoda ro shokr.
+
نوشته شده در سه شنبه چهاردهم تیر 1390ساعت 14:14 توسط آشنا
|
تو رو خدا میبینین تو روز روشن خیلی شیییییییییک وبلاگ آدمو میدزدن
+
نوشته شده در جمعه سیزدهم خرداد 1390ساعت 18:15 توسط آشنا
|
مشکل این روزهای ما
یکی از مشکلات این روزهای جامعه ما اینه که به شدت صفر و صدی شدیم .... هر چیزی یا سفید سفیده یا سیاه سیاه ... هر نظری هر حرفی هر بحثی هر گرایشی هر چیزی که فکرشو بشه کرد ... یا خوب یا بد .
اگه کسی با من نباشه پس حتما ضدّ من.
اگه کسی نظرش مخالف نظر من باشه پس آدم مزخریه.
اگه تو نمیخوای چیزی رو که من میگم تایید کنی پس بهتره خفه شی.
اگه تو ارزشهای من رو قبول نداری داری اشتباه میکنی.
اگه تو نمیخوای مثل من باشی پس اصلا نباید باشی.
هیسسس ......... چند لحظه صبر کن ... چی میخوای بگی ؟؟ .... اگه نمیخوای منو تایید کنی پس لطفا : هیسسسسسس .... هیچی نگو !
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم بهمن 1389ساعت 23:9 توسط آشنا
|
من ایرانی نیستم چون نامم عربی ست
من ایرانی نیستم چون وقتی به دنیا آمدم در
گوشم اذان عربی خواندند
من ایرانی نیستم چون روزی که به مدرسه
رفتنم پدر و مادرم قرآن بالای سرم گرفتند و
در مدرسه آیین محمد را به من آموختند نه
پندار نیک و کردار نیک و گفتار نیک
من ایرانی نیستم چون وقتی ازدواج کردم به
آیین عربها و با زبان عربی ازدواج کردم
من ایرانی نیستم چون هزار کیلومتر راه را
طی میکنم تا به پابوس امام هشتم شیعیان و
نواده پیامبر اعراب بروم اما کمی آنسوتر به
آرامگاه فردوسی نمی روم
من ایرانی نیستم چون اعیاد فطر و قربان و
غدیر و مبعث را تبریک می گویم و شادباش می
شنوم اما نمی دانم جشن سده چه روزیست
من ایرانی نیستم چون دهه محرم سیاه می پوشم
و با سر و روی گل آلوده عزادار خاندانی می
شوم که سرزمینم را گرفتند , مردانش را کشتند
و زنانش را به غنیمت بردند اما روز مرگ بابک
خرمدین را نمی دانم
من ایرانی نیستم چون حرف که می زنم بیشتر به
عربی می ماند تا فارسی
من ایرانی نیستم چون عربها پ ندارند و من می
گویم فارسی نه پارسی
من ایرانی نیستم چون در کشوری به دنیا آمدم
که روی پرچمش عربی نوشتند
من آرزوی ایرانی بودن هم ندارم چون آنقدر
دست نیافتنی است که آرزویش هم نمی توان کرد
من حسرت ایرانی بودن دارم
احمد شاملو
----------------------------------------------------------------------------------------------------------
نه به این تندی ولی درست به همین تلخی .
نظر من در ادامه مطلب:
ادامه مطلب
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم بهمن 1389ساعت 4:22 توسط آشنا
|
چون تیغ به دست آری مردم نتوان کشت
نزدیک خداوند بدی نیست فرامشت
این تیغ نه از بهر ستمگاران کردند
انگور نه از بهر نبیدست به چرخشت
عیسی به رهی دید یکی کشته فتاده
حیران شدو بگرفت به دندان سر انگشت
گفتا که «کرا کشتی تا کشته شدی زار؟
تا باز که او را بکشد آنکه تو را کشت؟»
انگشت مکن رنجه به در کوفتن کس
تا کس نکند رنجه به در کوفتنت مشت
ناصر خسرو قبادیانی
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم بهمن 1389ساعت 3:46 توسط آشنا
|
نردبان این جهان ما و منی است عاقبت این نردبان بشکستنی است / لاجرم هر کس که بالاتر نشست / استخوانش سخت تر خواهد شکست.
+
نوشته شده در شنبه بیست و سوم بهمن 1389ساعت 14:0 توسط آشنا
|
inam bekhater dele to ...
*hamin alan in toziho bedam ke oon se ta noghte chapaki shode ... midooni ke
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم شهریور 1389ساعت 20:54 توسط آشنا
|
+
نوشته شده در سه شنبه هجدهم اسفند 1388ساعت 23:24 توسط آشنا
|
عجب بساطی شده ...
+
نوشته شده در جمعه شانزدهم بهمن 1388ساعت 12:46 توسط آشنا
|
امپراطور ديگه امپراطور نيست....
نه به خاطر اينکه ايران به جام جهاني نرفت
نه به خاطر اينکه ديگه نتونست با پرسپوليس خوب نتييجه بگيره
نه به خاطر اينکه به مالي و قطر باخت
نه به خاطر اينکه تو چهار تا تيم چهارم شد
به خاطر اينکه خودش رو فروخت....و اجازه داد از محبوبيتش سوءاستفاده کنن.
حالا امپراطور سابق وقتي تيمش به سنگاپور گل ميزنه جوري خوشحالي ميکنه و بالا و پايين ميپره که من شک ميکنم شايد به برزيل گل زديم.ولي بعدش يادم ميفته:
"امپراطور که ديگه امپراطور نيست"
+
نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم دی 1388ساعت 17:5 توسط آشنا
|